قـرار نبـوده چنیـن آشفتـه و سردرگـم شویـم ...

قرار نبوده تا نم باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر
بگیریم که مبادا مثل کلوخ آب شویم....
هر چه فکر میکنم میبینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان
در رقابت های تنگانگ باشیم...
تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم....
این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟
قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،
از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم...
بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود....
باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند...
این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،
برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،
برای خیره شدن به جاریِ آب شاید،
اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به
نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده اند...
قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال
به جایشان صبح خوانی کنند.
آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،
که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن ما تا قرص خواب لازم نشویم
و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود....
قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی سال بگذرد از عمرمان و یک شب
هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم...
چیز زیادی از زندگی نمیدانم، اما همین قدر میدانم که این همه قرار نبوده ای
که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته و سردرگم کرده !
آنقدر که فقط میدانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم،
اما سر در نمیآوریم چرا ...
آموزگارپایه ی چهارم ابتدایی هستم و با هدف انتقال تجربیات آموزشی و تبادل اندیشه با همکاران عزیزو ارتباط موثربااولیاودانش آموزان خوب این مرزوبوم این وبلاگ را راه اندازی نمودم امیدوارم که باراهنمایی ونظرات خودتان مرا دراین راه یاری نمایید.