ظلم , حکایتی از گلستان سعدی

نقل کرده اند که انوشیروان عادل در شکارگاهی صید کباب کرد و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. انوشیروان گفت: نمک به قیمت "اصلی خود"  بستان تا رسمی نشود "عادت نشود" و ده خراب نگردد. گفتند ازین قدر چه خلل آید؟

گفت: بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است هرکه آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت "تا به این حد" رسیده.
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبى            برآورند غلامان او درخت از بیخ

قـرار نبـوده چنیـن آشفتـه‌ و سردرگـم شویـم ...

 

قرار نبوده تا نم باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌

بگیریم که مبادا مثل کلوخ آب شویم....

هر چه فکر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان

در رقابت های تنگانگ باشیم...

تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم....

این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،

از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم...

بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود....

باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند...

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،

برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،

برای خیره شدن به جاریِ آب شاید،

اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به

نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده اند...

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال

به ‌جایشان صبح خوانی کنند.

آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،

که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم

و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود....

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب

هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم...

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای

که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده !

آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم،

اما سر در نمی‌آوریم چرا ...


آزمون جغرافیا پایه چهارم ابتدایی



دانلود آزمون جغراقیا  پایه ی چهارم درس 1-2-3



ادامه نوشته

آدمها.....انسانها



آدم‌ها زندگی می‌کنند ... انسان‌ها زیبا زندگی می‌کنند!

آدم‌ها می‌شنوند ... انسان‌ها گوش می‌دهند!

آدم‌ها می‌بینند ... انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند!

آدم‌ها به خود فکر می کنند... انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند!

آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند ... انسان‌ها می‌خواهند شاد کنند!

آدم‌ها،اسم اشرف مخلوقات را دارند ... انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند!

آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند ... انسان‌ها تغییر کردن را پذیرفته‌اند، تا انسان شدند!

آدم‌ها می‌توانند انسان شوند ... انسان‌ها در ابتدا آدم بودند!

آدم‌ها ... انسان‌ها ...آدم‌ها آدم‌اند ... انسان‌ها انسان!

اما ...آدم‌ها و انسان‌ها هر دو انتخاب دارند ...
اینکه آدم باشند یا انسان ، انتخاب با خودشان است
...

120 سال زنده باشی ...

 

آیامیدانستیدکه گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120سال زنده باشی

یعنی چه واز کجا آمده است ؟چرا نمی گوییم150یا100سال....

درایران ودرزمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه رابه این صورت

محاسبه می کردندکه به جای اینکه هر 4سال یکروزاضافه کنند(که البته اضافه

هم میکردند)هر120سال یک ماه راجشن می گرفتندوکل ایران این جشن برپا

بودوبرای این که بعضی هاممکن بود یکبار این جشن را ببینند وعمرشان

جواب نمی دادتااین جشن ها را دوباره ببینندبه همین دلیل دیدن این جشن را

به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند وهر کسی برای طرف مقابل

آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشد که این جشن باشکوه را ببیند وبه این صورت

یک تعارف وسنتی بی نهایت زیبا درآمدکه وقتی به هم می رسیدند

بگویند 120 سال زتده باشی....


وسعت ایران از ۵۰۰۰ سال پیش تا اکنون