.....(پست ثابت)

خداوندا از پاداش،معافم کن

از بخشش،نا امیدم کن

از بهشت،مایوسم کن

تا هرچه می کنم به

سودای انعام تو نباشد . . .

خدمت به والدین

خدمت به والدین مقدم است یا تعلیم و تکمیل تحصیل

آورده اند که در مجلس شیخ ابوالحسن خرقانی (عارف قرن پنجم) سخن از کرامت می رفت و هر یک از حاضران چیزی می گفت:
شیخ گفت: کرامت چیزی جز خدمت خلق نیست.
چنان که دو برادر بودند و مادر پیری داشتند.
یکی از آن دو پیوسته خدمت مادر می کرد و آن دیگر به عبادت خدا مشغول می بود.
یک شب برادر عابد را در سجده، خواب ربود.
آوازی شنید که برادر تو را بیامرزیدند و تو را هم به او بخشیدند.
گفت: من سالها پرستش خدا کرده ام و برادرم همیشه به خدمت مادر مشغول بوده است، روا نیست که او را بر من رجحان نهند و مرا به او بخشند!

ندا آمد:
آنچه تو کرده ای خدا از آن بی نیاز است و آنچه برادرت می کند، مادر بدان محتاج.

سخنانی از اميرالمومنان علي (ع)...





امير المؤمنان علي (ع) فرمودند :

اگر خدا كفيل است  غصه براي چه ؟

اگر رزق تقسيم شده  حرص چرا ؟

اگر دنيا فريبنده است اعتماد به آن چرا ؟

اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا ؟

اگر قبر يك حقيقت است ساختمانهاي مجلل چرا؟

اگر جهنم راست است اين همه ناحق كردن چرا ؟

اگر حساب آخرت وجود دارد جمع مال حرام چرا ؟

اگر قيامتي هست خيانت به مردم چرا ؟

اگر دشمن انسان شيطان است پيروي از او چرا ؟

هر كس كار بد ديگران را انتشار دهد مثل همان را براي خودش

خواهند نوشت....


وفات حضرت فاطمه معصومه (س) تسلیت باد...



معصومه(س) فلسفه شيدايى است و غزل ماندن و بودن،

معصومه(س) ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زينب هم سفرشدن

معصومه(س) سرسلسله تنهايى است، معصومه فانى فى الله است

معصومه(س) نگاه سبزى است كه از معصوميت سرچشمه مى گيرد،

معصومه، روزگار دلداگى است واز غربت به قربت رسيدن .

معصومه(س) تفسير معصوميت است...

وفات حضرت فاطمه معصومه (س) تسلیت باد

نمونه سوالات نوبت اول چهارم ابتدايي

چهل مورد از کم هزینه ترین لذت های دنیا

 متن های زیبا و تصاویر آرامش بخش - Bitrin.com

  گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

   سعی کنیم بیشتر بخندیم.

  تلاش کنیم کمتر گله و شکایت کنیم.

  بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.

  با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.

  گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.

  بیشتردعا کنیم. و از خداوند تشکر کنیم .

  در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت کنیم.

  هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.

  لذت عطسه کردن را حس کنیم.

  قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.

  هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

  احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.

  به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.

-

ادامه نوشته

صلوات خاصه امام هادی ...


خدایا کنارم باش....


خدای من....

سپاس برای آنچه به من بازگرداندی و آنچه ازمن باز ستاندی که در

بازگشت آن حکمتی بود ودر ستاندنش معرفتی....

مرا بزرگ کن آنقدر بزرگ که دریابم آن حکمتها و آن معرفتها را....

خدای من سپاس....

سپاس از لطفت که مرا دیدی و هر روز به من خندیدی

ومن تو را با لبخندت می شناسم

که هر روزه در چشمان تو می نگرم و تو در

گوش من باز می خوانی که:

همانا من از رگ گردنت به تو نزدیکترم ...

آری...
         تو همین جایی....

چیزی در من می تپد که هر روز تو را به نام می خواند...

سپاس برای تپیدن نبض حضورت....


"مهربان معبود، آنی مرا به خود وامگذار
"

لجبازی در کودکان...

این روزها اکثر پدر و مادرها به جایی رسیده اند که در جدال بین خواسته های خود و فرزندان، این فرزندان آنها

هستند که پیروز شده اند; با این حال هنوز بسیاری از والدین، مهارت های کنترل مناسب این شرایط را نیاموخته اند.

شکی نیست که منطقی بودن با کودک لجباز کار سختی است و گاهی اوقات صبر شما به پایان می رسد، اما

راه های موثری برای حل مشکل لجبازی بچه ها وجود دارد تا خانه شما را از یک منطقه جنگی به بهشتی آرام

تبدیل کند. آگاه باشید که اجرای این راهکارهای از اوان کودکی نتایجی کارآمدتر به همراه خواهد داشت.

 آگاهی از لجبازی کودکان

لجبازی در کودک کاملا طبیعی است. هر کودکی تا حدی لجبازی می کند، چون این طبیعت آنهاست که اطرافشان

را آزمایش کنند و بفهمند که تا کجا می توانند پیشروی کنند. با این حال، بچه ها حد و مرز خود را نمی شناسند و

این وظیفه والدین آنهاست که محدودیت ها را برای آنها مشخص کند. اینجاست که نقش مدیریتی پدر و مادرشروع

می شود که هرچه زودتر باشد، بهتر است.

 راه حل چیست؟

ادامه نوشته

حکایت جالینوس و دیوانه

جالینوس روزی از راهی می گذشت، دیوانه ای او را دید مدتی به رخسارش نگریست و سپس

به او چشمک زد و آستینش را کشید. جالینوس وقتی به پیش یاران و شاگردان خود آمد گفت :

«یکی ازشما داروی بهبود دیوانگی به من دهد.» یکی از آنان گفت : «ای دانای هنرمند داروی

دیوانگی به چه کارت آیدت ؟»

جالینوس پاسخ داد : «امروز آمده دیوانه ای به رخسارم نگریست و خندید و آستینم را کشید.

او ازمن خوشش آمده بود.»

شاگرد گفت : «این چه ربطی به دیوانگی  تو دارد ؟»
جالینوس گفت :

گر ندیدی جنس خود کی آمدی             کی به غیر جنس، خود را بر زدی
چون دوکس باهم زید بی هیچ شک          در میانشان هست قدر مشترک

تفالی بر حضرت حافظ




دست از طلب ندارم تا کام من برآید   یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر   کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران   بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش   نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم   خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان   هر جا که نام حافظ در انجمن برآید


هبوط در کویر


مرا کسی نساخت٬ خدا ساخت٬ نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم ٬کسم خدا بود٬ کس بی کسان! او بود که مرا ساخت آنچنان که خودش خواست٬ نه از من پرسید٬ نه از آن "من دیگرم"!    بهترین فرشته ها همین شیطان بود. مرد و مردانه ایستاد و گفت : نه سجده نمی کنم٬ تو را سجده می کنم اما این آدمک های  را که از گل متعفن ساخته ای٬ این موجود ضعیفی  را که برای شکم چرانیش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس را فراموش میکند سجده نمی کنم! من از نورم٬     ذاتم از آتش پاک و زلال بی دود است٬ من این لجن های مجسم پلید پست را   سجده کنم...؟...

 الان که خدا و شیطان بیایند و یک نگاهی به این بچه های قابیل بیندازند٬ شیطان سرش را بالا نمی گیرد و سینه اش را جلو نمی دهد؟ آن رجز "فتبارک الله" برای همین ها بود؟ یا برای قربانیان بی دفاع اینها؟.....

 ناگهان خداوند خدا٬ دستهای بزرگ و زیبایش را٬ دستهایی که معجزه خلقت و حیات از آن دو سرزده اند در سینه فضا پیش آورد ... کوهی از آتش ٬ آتش دیوانه و گدازان و بیقرار در کف دستهای وی پدید آمد ...وحشت همه کائنات را ساکت کرده بود. ناگهان ندای خداوند خدا٬ هستی را در سکوت عدم فرو برد. ندا آنرا بر کوهها و صحراها و دریاها عرضه می کرد٬ هیچیک را از وحشت یارای پاسخی نبود . دشتهای پهناور  دامن فرا چیدند٬ دریاها پا به فرار نهادند٬ همه از برداشتنش سرباز زدند٬ من برداشتم! ما برداشتیم! خداوند خدا در شگفت شد و در حالیکه بر چهره اش گل سرخ شادی می شکفت و شهد محبتی از لبخند زیبای لبانش می ریخت گفت: آه! که چه سخت ستمکار نادانی....!!!!


(گزیده ای از کتاب هبوط در کویردکتر شریعتی)

آزمون زندگي.....


ماهي ها چه قدر اشتباه مي كنند ؛

قلاب علامت كدام سؤال است كه به آن پاسخ ميدهند ؟

آزمون زندگي ما پر از قلابهايي است كه وقتي اسير طعمه اش

مي شويم، تازه مي فهميم ماهي ها بي تقصيرند !!

حسد ، كينه ، خشم ، لذت ، غرور، انزجار، انتقام ، ترس ، شهوت ...


خداوندا دانشي عطا فرما تا از كنار اين قلابها بگذرم كه

شايد دگر فرصتي براي برگشتن به پاكي دريا نباشد ......


دانلود آزمون های پایه ی چهارم ابتدایی

 نمونه سوال ریاضی

نمونه سوال بنویسیم

نمونه سوال تاریخ ومدنی

ادامه نوشته

ظلم , حکایتی از گلستان سعدی

نقل کرده اند که انوشیروان عادل در شکارگاهی صید کباب کرد و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. انوشیروان گفت: نمک به قیمت "اصلی خود"  بستان تا رسمی نشود "عادت نشود" و ده خراب نگردد. گفتند ازین قدر چه خلل آید؟

گفت: بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است هرکه آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت "تا به این حد" رسیده.
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبى            برآورند غلامان او درخت از بیخ

قـرار نبـوده چنیـن آشفتـه‌ و سردرگـم شویـم ...

 

قرار نبوده تا نم باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌

بگیریم که مبادا مثل کلوخ آب شویم....

هر چه فکر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان

در رقابت های تنگانگ باشیم...

تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم....

این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،

از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم...

بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود....

باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند...

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،

برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،

برای خیره شدن به جاریِ آب شاید،

اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به

نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده اند...

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال

به ‌جایشان صبح خوانی کنند.

آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،

که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم

و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود....

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب

هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم...

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای

که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده !

آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم،

اما سر در نمی‌آوریم چرا ...


آزمون جغرافیا پایه چهارم ابتدایی



دانلود آزمون جغراقیا  پایه ی چهارم درس 1-2-3



ادامه نوشته

آدمها.....انسانها



آدم‌ها زندگی می‌کنند ... انسان‌ها زیبا زندگی می‌کنند!

آدم‌ها می‌شنوند ... انسان‌ها گوش می‌دهند!

آدم‌ها می‌بینند ... انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند!

آدم‌ها به خود فکر می کنند... انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند!

آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند ... انسان‌ها می‌خواهند شاد کنند!

آدم‌ها،اسم اشرف مخلوقات را دارند ... انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند!

آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند ... انسان‌ها تغییر کردن را پذیرفته‌اند، تا انسان شدند!

آدم‌ها می‌توانند انسان شوند ... انسان‌ها در ابتدا آدم بودند!

آدم‌ها ... انسان‌ها ...آدم‌ها آدم‌اند ... انسان‌ها انسان!

اما ...آدم‌ها و انسان‌ها هر دو انتخاب دارند ...
اینکه آدم باشند یا انسان ، انتخاب با خودشان است
...

120 سال زنده باشی ...

 

آیامیدانستیدکه گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120سال زنده باشی

یعنی چه واز کجا آمده است ؟چرا نمی گوییم150یا100سال....

درایران ودرزمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه رابه این صورت

محاسبه می کردندکه به جای اینکه هر 4سال یکروزاضافه کنند(که البته اضافه

هم میکردند)هر120سال یک ماه راجشن می گرفتندوکل ایران این جشن برپا

بودوبرای این که بعضی هاممکن بود یکبار این جشن را ببینند وعمرشان

جواب نمی دادتااین جشن ها را دوباره ببینندبه همین دلیل دیدن این جشن را

به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند وهر کسی برای طرف مقابل

آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشد که این جشن باشکوه را ببیند وبه این صورت

یک تعارف وسنتی بی نهایت زیبا درآمدکه وقتی به هم می رسیدند

بگویند 120 سال زتده باشی....


وسعت ایران از ۵۰۰۰ سال پیش تا اکنون