مادر مثل مدادیست که هر روز تراشیده شدن و کوچک شدنش

را حس میکنی تا وقتی که تمام میشه...

و پدر مثل خودکاری است که هر چقدر هم که با هاش بنویسی

 تغییری در ظاهرش احساس نمی کنی ...

فقط یک روز با خبر میشی که دیگه نمینویسه

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری
مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که
عمری به پای بالیدن تو چروک شد !مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن



شانه هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را.
دست در دستانم که می‏ گذاری، خون گرم آرامش،
در کوچه رگ‏هایم می‏دود.دربرابرطوفانهای  بی‏رحم زندگی می‏ایستی؛
آن‏چنان‏که گویی هر روز از گفت‏گوی کوهستان‏ها باز می‏ آیی.
لبخند پدرانه‏ ات، تارهای اندوه را از هم می‏دراند.
تویی که صبوری هایت، دل‏های ناامید را سپیده‏ دم امیدواری است.
مرام نامه دریا را روح وسیعت به تحریر می‏ آید؛ آن هنگام که ابرهای
 دلتنگی، پنجره‏ های خا نه را باران می‏پاشند.
آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.
تاابد ماندگاری پدر