فقر ........
میخواهم بگویم ......فقر همه جا سر میکشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ،عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ،
آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......
فقر ، همان گرد و خاکیست که بر کتابهای فروش
نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند ......
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی
را خرد میکند ......
فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میکشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۲ ساعت 13:49 توسط م.پ
|
آموزگارپایه ی چهارم ابتدایی هستم و با هدف انتقال تجربیات آموزشی و تبادل اندیشه با همکاران عزیزو ارتباط موثربااولیاودانش آموزان خوب این مرزوبوم این وبلاگ را راه اندازی نمودم امیدوارم که باراهنمایی ونظرات خودتان مرا دراین راه یاری نمایید.